Arash Ashoorinia's Photography

August 29, 2005

حیران
Bewildered


Category Archive

حیران

پشت در!
نیامد حتی،
آنکه دهِ شب می آمد...


نظرات
+

گربه محل هم یادت نکرد؟

نوشته شده توسط حسام در August 29, 2005 11:19 AM
+

دلتنگی.سه عکس آخرت فریاد میزد!

نوشته شده توسط bonbast در August 29, 2005 11:36 AM
+

اگر سهم تو باشد می آید

نوشته شده توسط mojgan در August 29, 2005 11:46 AM
+

نمی دونم چه حالی هست برای تو الان ولی عکس فوق العاده ست. انگار ماه ایستاده اون بالا. شب های روشن یادم اومده الان.

نوشته شده توسط المیرا در August 29, 2005 01:54 PM
+

taze sedaiat be gusham resid
jaleb ast!!!

نوشته شده توسط shekofte در August 29, 2005 04:25 PM
+

اگر روزي از سر خوشي ديوانه شدم بدان علتش عكسهاي اينجاست!

نوشته شده توسط hossein ziarati در August 29, 2005 04:50 PM
+

Hi, You take great pictures, they speak loud like poems. I stop by here very often... Good luck

نوشته شده توسط Leila در August 29, 2005 05:43 PM
+

cheghadr entezar sakht astttt ... :((

نوشته شده توسط خاتون در August 30, 2005 01:22 AM
+

شبیه سماع میمونه..

نوشته شده توسط مجید ناجی در August 30, 2005 09:16 AM
+

عجیب و جالب بود ...مرسی

نوشته شده توسط eksir در August 30, 2005 01:25 PM
+

az aksat khosham omad vali heif ke dire

نوشته شده توسط shekofte در August 30, 2005 02:57 PM
+

شما فوق‌العاده‌ايد!

نوشته شده توسط 22 در August 30, 2005 06:10 PM
+

در سرزميني كه غيرت مردان را
حجاب زنان ميزان ميكند ,
دختران رانده از حريم گرم خانه ها
سالهاست به خانه ي غريبه رو -
نهاده اند.....
واي از انتظار!

نوشته شده توسط reza در August 30, 2005 07:53 PM
+

ماه هم بريد...آه از اين شبهاي تاريك

نوشته شده توسط نسرين در August 31, 2005 12:28 AM
+

حالا كه بي تاب آمدنش هستم ساعت هم ده نمي شود

نوشته شده توسط aida در August 31, 2005 02:42 AM
+

ماه من سالهاست مهتابی ندارد.
ماه تو می درخشد اما...

نوشته شده توسط haleh در September 1, 2005 01:01 AM
+

گر نمی‌آئی بمیرم زانکه مرگ بی‌امان را
بر سر بالین من جنگ است با چشم انتظاری

شهریار

نوشته شده توسط لاله در September 19, 2005 04:30 AM
+

دان اولدوزی ایستر سه چیخا گوز یالواری چیخما
او چیخماسا دا اولدوزومون یوخدی چیخاری


این شعر معروف استاد شهریار به زبان آذری میباشد
بنام بهجت آباد خاطره سی (خاطره بهجت آباد) همون شعر معروف که شهریار آنرا سرود چون تا صبح منتظر آمدن عشق ماند و عشق نیامد ... ولی شهریار ؛ شهریار شد.
و معنی شعر :
ستاره صبح میخاد طلوع کنه چشم التماس میکنه طلوع نکن ( آخه یار تا طلوع سحر به شهریار آمدنش را وعده داده بود)
حتی اگه ستاره صبح هم بخاد طلوع نکنه ستاره اقبال من طلوع خواهد کرد! ! ! (تیره بختی و نهایت بداقبالی )و صبح خواهد شد.
ترجمه چقد سخت است . نتونستم و خرابش کردم

نوشته شده توسط لاله در September 19, 2005 04:37 AM
+

Hi. Just letting you know that I enjoyed your site. think in herds: http://www.quotationspage.com/quotes/Charles_Mackay , Most people are even incapable , Discontent makes rich men poor

نوشته شده توسط Kyle Smith در October 29, 2005 01:40 AM
+

با سلام ، اگر برایتان مقدور باشد و در آرشیوتان موجود من میبایست جهت تحقیق از دو مطلب استاد شهریار (بهجت آباد خاطره سی - ناز الیمیسن ) را برایم ارسال نمایید.
با سپاس.

نوشته شده توسط ابراهیم در November 28, 2006 11:53 AM
نظر بديد
نام (Name):

پست الکترونيک (Email):

 آدرس سايت (Webpage):

نظرات (Comments):

 
 اطلاعات مرا به خاطر بسپار
Save my information
Ø Archive Page ×

    Group Photo Exhibition    Group Photo Exhibition    Air traffic    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy   
The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy    Birds    Damavand    Haji Firooz    Parvin Ardalan   

Ø صفحه بايگانی ×
 
Powered by Movable Type 3.2 - Hosted by GARDOON