Arash Ashoorinia's Photography

August 05, 2007

خوابگاه


Category Archive

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر كرم، خطه‌ی ری رشك ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

زمانی نه چندان دور، در همین حوالی، افرادی بودند که زیادی فکر‌می‌کردند، شاید زیاد خواب می‌دیدند.
شاید گمان می‌کردند در بیداری هم می‌شود خواب دید، در بیداری هم می‌شود فکر کرد و حرف زد و از رویاها گفت.
کسانی هم بودند که اینها رو می‌گرفتند میانداختند در جایی که فقط اندازه تخت خوابی باشد و آنجا چنان دچار کابوس در بیداری بشوند که رویا از سرشان بپرد.
نمی‌دانم رویا از سر چه کسانی پرید و چه کسانی دچار رویاهای بزرگتری شدند.
این وسط عکاس بی‌کاری هم بود. عکاسی که هیچ کسی دوستش نداشت و به هیچ روزنامه و مجله‌ای هم راه نداشت. از کسانی که به اتاقهای خواب رفت و آمد داشتند عکس می‌گرفت.
زمان گذشت و مسئولین اتاقهای خواب از خوابگاهها بیرون آمدند و شدند همه کاره این حوالی...حال اسم و تعداد افرادی که به خوابگاهها و کابوسهای شبانه و روزانه هدایت می‌شوند از دست عکاس در رفته. اصلا تمام این حوالی شده خوابگاه، با کابوسهای شبانه و روزانه.
عکاس نمی‌داند از چه چیزی، از چه کسی عکس بگیرد.

در نیست

راه نیست

شب نیست

ماه نیست

نه روز و

نه آفتاب

ما

بیرون زمان

ایستاده ایم

با دشنه ی تلخی

در گرده هایمان

هیچ کس با هیچ کس

سخن نمیگویید

که خاموشی

به هزار زبان

در سخن است

در مردگان خویش

نظر می بندیم

با طرح خنده یی

ونوبت خود را انتظار می کشیم

بی هیچ

خنده یی

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت طلب مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.


نظرات
+

به امید آزادی، به امید روزهای شیرین آزادی، به امید تحقق رویاهای شیرین،

نوشته شده توسط الهام در August 5, 2007 06:23 PM
+

خيلي متن و شعرت زيباست ولي يك نكته داشت كه خنده مجيد واقعا براي آدم خنده مياره نه غم .
القصه دراين زمانه پرنيرنگ
يا ما سرخصم بكوبيم به سنگ
يا او سرما به دار سازد آونگ ....

نوشته شده توسط رضا در August 5, 2007 09:10 PM
+

واگرخفه ام كنند

سازش نخواهم كرد

وحقيقت راقرباني مصلحت نميكنم

واماآن قوم

اگرموفق شوند

كه مرابرداركشند

وياهمچون عين القضاة

شمع آجين كنند

ويا مانند ژورنادو

درآتشم بسوزانند

حسرت شنيدن يك آخ را

بردلشان خواهم نشاند

نوشته شده توسط فرزاد در August 6, 2007 12:16 AM
+

گاهی است که مرگ معنی آزادی ست
برای فرزندان شجاع مردم ایران کاوسی ها

گاهی ست که مرگ، معنی آزادی است
ویرانی تن،نهایت آبادی ست
آمیخته گاه اشک غم با شادی ست
وقتی که به مرگ زنده رسم رادی است
***

در زیر طناب دار این خنده ی شا د
در ثانیه ی آخر قبل میعاد
گو چیست بجز نشان پیروزی داد
در مطلق دین پناهی استبداد
***
درموسم خامشی دهان وا کردید
با مرگ حیات خویش معنا کردید
از نقد حیات آنچه پیدا کردید
یکباره نثار گام فردا کردید
***
شد آینه، رویتان، به هنگام سفر
تا خلق کند به چهره ی خویش نظر
این خنده که بشکست ز جلاد کمر
یعنی که شکوه خلق باشد برتر
***
شیخان به خر مراد خوش مینازند
بر خون و سرشک مردمان میتازند
پیش از همه لیک کاشف این رازند
در بازی آخر، بخدا میبازند!
***
سی سال گذشت و دارها از پس دار
برسینه ی پور و دخت مردم رگبار
ای شیخ نگاه کن تو در آخر کار
مرگ از تو به شرم و زندگانی بیزار
***
دانم زهنر نیست فراتر آری
در میهن من ولیک دانم باری
از شعر و خطابه بر نیاید کاری
الا که به همسایگی رگباری
4اوت 2007

نوشته شده توسط رضا در August 6, 2007 12:20 AM
+

دوستان اشعار را تمام کردند! شعری نماند برای گفتن ! اما ای کاش فقط شعر و شعار نبود ! دلمان بسی تنگ است ، تنگ تر شد آرش ، دلمان برای خودمان سوخت ، اینجا کجاست ؟ سرزمین خوابگرد ها ؟

نوشته شده توسط کاوه قبادی در August 6, 2007 03:01 AM
+

دلم ميخواهد كاري بكنم.اما چگونه اش سوالي ايست هميشگي كه زجرم مي دهد...به گمانم ديگر صبر بس است بايد رفت اما كجايش را نمي دانم...دوست من ايا تو ميداني؟

نوشته شده توسط فائزه در August 6, 2007 05:13 AM
+

دانشجویان زندانی زنده را آزاد کنید/.

نوشته شده توسط داستانک در August 6, 2007 12:56 PM
+

نباید 15 مرداد سالروز قتل فجیع دکتر شاپور بختیار را فراموش کرد!

نوشته شده توسط آزادی بی بها نیست در August 6, 2007 03:59 PM
+

salam aghay ganji man hamey eshgho omidam be in bood ke baray yek bar ham shode ba shoma sohbat konam man ye zendaniy 7 sal farari az nezam hastam

نوشته شده توسط mahdi abedi در August 22, 2007 06:37 PM
+

نیستی ازاد در ایران ویران
(( ای قلم))

نوشته شده توسط منا در August 26, 2007 12:54 PM
+

وقتی به دنیا آمدم نزدیک غروب آزادی بود .
هنوز راه رفتن نیاموخته بودم که ظلمت شب رسید و 29 سال در این سردرگمی که آیا بپا خیزم یا منتظر روز شوم مانده ام شاید دستی اگر یاری کند مرا برخیزم من راه رفتن نیاموخته ام ای کسانی که می دانید آیا یاری می کنید؟!

نوشته شده توسط سینا در September 5, 2007 12:45 PM
+

باش تا نفرين دوزخ از تنو چه سازد كه مادران سياهپوش داغداران زيباترين فرزندان افتاب و باد هنوز سراز سجاده ها بر نداشته اند

نوشته شده توسط نرگس در September 8, 2007 01:23 PM
+

دلم گرفته ای دوست

نوشته شده توسط کاوه خرمدین در October 7, 2007 07:42 PM
نظر بديد
نام (Name):

پست الکترونيک (Email):

 آدرس سايت (Webpage):

نظرات (Comments):

 
 اطلاعات مرا به خاطر بسپار
Save my information
Ø Archive Page ×

    Group Photo Exhibition    Group Photo Exhibition    Air traffic    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy   
The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy    Birds    Damavand    Haji Firooz    Parvin Ardalan   

Ø صفحه بايگانی ×
 
Powered by Movable Type 3.2 - Hosted by GARDOON